داستان کوتاه ادب و احترام | بلاگ

داستان کوتاه ادب و احترام

تعرفه تبلیغات در سایت

سامان پسر خیلی خوب و با ادبی است .
وقتی از خواب بیدار می شود به همه صبح به خیر می گوید .
چون می داند این کار ، کار بچه های با ادب است .
سامان همیشه به بزرگترها سلام می کند و وقتی کسی با او حرف می زند ، با دقت به حرف های او گوش می کند .
اگر کسی چیزی به او بدهد ، تشکر می کند، یعنی می گوید : متشکرم . وقتی چیزی به کسی می دهد می گوید: بفرمایید .
او برای دادن چیزی به کسی آن را پرت نمی کند چون می داند این کار خیلی بد است .
اگر مجبور شود چیزی را پرت کند می گوید : ببخشید . سامان هیچ وقت دوست ندارد کسی را اذیت یا ناراحت کند .
اما اگر به طور اتفاقی کسی را اذیت یا ناراحت کند ، عذر خواهی می کند یعنی می گوید :ببخشید .
مثلا اگر پای کسی را لگد کند می گوید : ببخشید که پای شما را لگد کردم .
سامان هیچ وقت موقع نشستن پاهایش را جلوی بزرگترها دراز نمی کند .
اگر سامان کار اشتباهی انجام بدهد و بزرگترها او را دعوا کنند توی چشم آن ها زل نمی زند و نمی گوید : چرا مرا دعوا می کنید یا دلم می خواهد این کار را انجام بدهم .
او سرش را پایین می اندازد و از بزرگترها عذر خواهی می کند و می گوید :ببخشید دیگر این کار اشتباه را انجام نمی دهم .
چون او می داند اگر بزرگترها او را دعوا می کنند دوستش دارند و نمی خواهند که او پسر بد و بی ادبی باشد .
اگر او بخواهد وارد اتاقی بشود ، اول در می زند . اگر کسی که توی اتاق است  بگوید : بفرمایید ، آن وقت در را باز می کند و وارد اتاق می شود .
او هیچ وقت بدون در زدن وارد جایی نمی شود . چون می داند این کار خیلی بد است .
سامان هیچ وقت بی اجازه به وسایل دیگران دست نمی زند .
مثلا اگر بخواهد سوار سه چرخه ی دوستش شود ، می گوید اجازه می دهید سوار سه چرخه ی شما بشوم ؟ اگر دوستش به او اجازه دهد ، سوار می شود .
اما اگر اجازه ندهد ،با او دعوا نمی کند یا نق نمی زند و گریه نمی کند و نمی گوید :باید بگذاری سوار سه چرخه ات بشوم.
چون می داند این کار خیلی بد است وهمه می گویند وای ! وای !چه پسر لوس و بی ادبی !سامان موقع عطسه زدن یا سرفه کردن ،جلوی دهان و بینی خود را با دستمال می گیرد .
او موقع خمیازه کشیدن ، با دست جلوی دهان خود را می گیرد. سامان در وقت غذا خوردن با دهان پر حرف نمی زند . او اول لقمه اش را قورت می دهد ف بعد حرف می زند.
اگر وقتی که دهانش  پر است  ، مجبور شود حرف بزند ، با دست جلو دهانش را می گیرد . او در وقت غذا خوردن ، با دهان بسته غذا را می جود تا از دهانش صدای ملچ ملوچ شنیده نشود.
چون می داند ایین صدا دیگران را ناراحت می کند.
سامان موقع غذا خوردن ، به غذا خوردن دیگران نگاه نمی کند.
اگر چیزی بخواهد که دستش به او نمی رسد ، روی سفره خم نمی شو .
او به بزرگترها می گوید تا ان چیز را به او بدهند . سامان در وقت بازی با دوستانش ، شوخی های بد و خطر ناک نمی کند . مثلا آن ها را هل نمی دهد .
چون می داند ممکن است با شوخی های خطر ناک ، به دوستانش آسیب برساند. او هیچ وقت دوستانش را مسخره نمی کند و به ان ها نمی خندد.
چون می داند این کار دوستانش را ناراحت می کند و او دوست ندارد که دوستانش را ناراحت کند . اگر هم کسی چنین کار زشتی را بکند ، سامان به او می گوید : مسخره کردن دیگران ، کار بدی است.
اگر به حرف سامان توجهی نکند ، سامان از او دور می شود و دیگر با او بازی نمی کند . جون او دوست ندارد با بچه های بی ادب دوست باشد و با آن ها بازی کند .
سامان همیشه و همه جا نوبت را رعایت می کند.
اگر بخواهد سوار تاب یا سرسره شود ،به اخر صف می رود تا نوبتش شود.
سالن هیچ وقت جلو صف نمی ایستد تا  زود تر نوبت به او برسد . چون می داند اگر بی نوبت سوار تاب یا سر سره شود ، دوستانش را ناراحت می کند . سامان میهمانی را خیلی دوست دارد.
وقتی به مهمانی می رود یا میهمان به خانه ی ان ها می آید ، او خیلی آرام و بی سر و صدا بازی می کند . سامان با بچه ها دعوا نمی کند و اسباب بازی هایشان را به زور از ان ها نمی گیرد.
وقتی مهمان به خانه ی آن ها می آید، او سلام میکند و می گوید : سلام خیلی خوش آمدید ، بفرمایید ، بنشینید . او هیچ وقت پشت مامان و بابا قایم نمی شود ، چون می داند این کار ، کار خوبی نیست.
موقع رفتن میهمان ،خدا حافظی می کند و میگوید : باز هم تشریف بیاورید.
وقتی مامان و بابا رفتار خوب سامان  را  می بینند ، خیلی خوشحال می شوند .
وقتی سامان از مامان و بابا می پرسد: مامان!  بابا! آیا از من راضی هستید؟ آیا من پسر خوب و با ادبی هستم؟ مامان با خوشحالی می گوید: بله تو پسر بسیار با ادب و با تربیتی هستی .
و بابا می گوید : من از این که چنین پسر با ادب و با تربیتی دارم ، خیلی خوشحالم . آفرین پسر گلم !


موضوعات مرتبط: های اخلاقی ...
نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : شنبه 9 دی 1396 ساعت: 15:47